خرید بک لینک
دوروزه یاد چهارشنبه سوری میوفتم نمیدونم مال چه سالی بود اما یادمه کتاب فریبا وفی رو میخوندم و ماهواره فیلم

چهارشنبه سوری رو گذاشته بود و از بیرونم صدای ترقه میومد! مامانم داشت اشپز خونه رو تمیز میکرد...

تجسم اون صحنه بهم حس خوشبختی رو میده حس زمانی رو میده که خوشبخت بودم و نمیدونستم دلم میخواد بپرم تو اون

زمان بعدشم به بابا زنگ نزنم هیچ وقت نبینمش هیچ وقت نرم آمریکا که هیچ وقت اینطوری نشم:(

برچسب: نویسنده: النا قاسمی تاريخ: پنجشنبه 6 تير 1398 ساعت: 10:00

صفحه بندی